يگانگي
به سهراب سپهري
بر قله ايستادم.
آغوش باز کردم.
تن را به باد صبح،
جان را به آفتاب سپردم.
روح يگانگي
با مهر، با سپهر،
با سنگ،با نسيم،
با آب،با گياه،
درتارو پود من جريان يافت!
□
موجي لطيف،بافته از جوهر جهان،
تا عمق هفت پرده تن راز هم شکافت.
«من» را ز تن ربود!
«ما» ماند،
راه يافته در جاودانگي!
فريدون مشيري